روزی مردی در حال نمازخواندن در راهی بود

ومجنون بدون اینکه متوجه شود

از بین سجاد ه اش عبور کرد

مرد نماز ش را قطع کرد وفریاد زدهی

 چرا بین من و خدایم فاصله انداختی.........

مجنون به خود آمد وگفت من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم

تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی...



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٧ | ٩:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.