چه

چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ...

مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و ... شاید همه‎ی مردم شهر

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد

بوی هجرت می‎آید...

بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست...

صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم...

 

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم!
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند!

چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت...

و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم...!

باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند...

 

یک نفر باز صدا زد: سهراب!

کفشهایم کو؟



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۸ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۸ | ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()
 
دلبسته ی کفشهایم بودم. کفش هایی که یادگار سال های نو جوانی ام بودند
دلم نمی آمد دورشان بیندازم .هنوز همان ها را می پوشیدم
اما کفش ها تنگ بودند و پایم را می زدند
قدم از قدم اگر بر می داشتم زخمی تازه نصیبم می شد
سعی می کردم کمتر راه بروم زیرا که رفتن دردناک بود
 
می نشستم و زانوهایم را بغل می گرفتم
و می گفتم:چقدر همه چیز دردناک است
چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنیایم
می نشستم و می گفتم : زندگیم بوی ملالت می دهد و تکرار
 
 
می نشستم و می گفتم: خوشبختی تنها یک دروغ قدیمی است
می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم
قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم
 
......... پارسایی از کنارم رد شد
عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت
مرا که دید لبخندی زد و گفت: خوشبختی دروغ نیست
اما شاید تو خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است
و زیباترین خطر..... از دست دادن
 
 
تا تو به این کفش های تنگ آویخته ای ....برایت دنیا کوچک است و زندگی ملال آور
جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده ای
 
رو به پارسا کردم ،.پوزخندی زدم و گفتم
اگر راست می گویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا پا برهنه نباشی؟
 
پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود
که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و
پس هر بار دانستم که قدری بزرگتر شده ام
 
هزاران جاده را پیمودم و هزارها پای افزار را دور انداختم
تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد که باید آن را پرداخت
 
حالا دیگر هیچ کفشی اندازه ی من نیست
 
وسعت زندگی هرکس به اندازه ی وسعت اندیشه ی اوست


تاريخ : شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ۸:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()

لطفا کرم ضد آفتاب بمالید!
اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یک نصیحت بکنم، مالیدن کرم ضد آفتاب را توصیه میکردم. آثار مفید و دراز مدت کرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالی که سایر نصایح من هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه های پر پیچ و خم شخص بنده ندارند. ... اینک این نصایح را خدمتتان عرض میکنم:

قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست! روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی تان را خواهید دانست که طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور کنید تا بیست سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد می آورید چه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید. آن طور که تصور می کردید چاق نبودید. همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشید. نگران آینده نباشید. اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط این را بدانید که نگرانی همان اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مساله ی جبر. مشکلات اساسی زندگی شما بی تردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به مخیله ی نگرانتان هم خطور نکرده اند، از همان نوعی که یک روز سه شنبه ی عاطل و باطل ناگهان احساس بد پیدا می کنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید!با دل دیگران بی رحم نباشید .


عمرتان را با حسادت تلف نکنید.


گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب.
مسابقه طولانی است و سر انجام، خودتان هستید که با خودتان مسابقه میدهید.


ناسزا ها را فراموش کنید.
اگر موفق به انجام این کار شدید راهش را به من هم نشان بدهید.


نامه های عاشقانه ی قدیمی را حفظ کنید.


صورت حسابهای بانکی و قبضها و ... را دور بیاندازید.


اگر نمی دانید می خواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید.
جالبترین افرادی را که در زندگی ام شناخته ام در 22 سالگی نمی دانستند می خواهند با زندگیشان چه کنند.
برخی از جالبترین چهل ساله هایی هم که می شناسم هنوز نمیدانند.


تا میتوانید کلسیم بخورید.
با زانوهایتان مهربان باشید.
وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید کمبودشان را به شدت حس خواهید کرد.



ممکن است ازدواج کنید، ممکن است نکنید.
ممکن است صاحب فرزند شوید، ممکن است نشوید.
ممکن است در چهل سالگی طلاق بگیرید، احتمال هم دارد که در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان رقصکی هم بکنید.
هرچه می کنید، نه زیاد به خودتان بگیرید، نه زیاد خودتان را سرزنش کنید.
انتخابهای شما بر پایه ی 50 درصد بوده، همانطور که مال همه بوده.



دستورالعملهایی که به دستتان میرسد را تا ته بخوانید، حتی اگر از آنها پیروی نمی کنید.


از خواندن مجلات زیبایی پرهیز کنید.
تنها خاصیت آنها این است که بشما بقبولانند که زشتید.



با خواهران و برادران خود مهربان باشید.
آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوی تنها کسانی هستند که بیش از هر کس دیگر در آینده به شما خواهند رسید.



به یاد داشته باشید که دوستان می آیند و می روند، ولی آن تک و توک دوستان جان جانی که با شما می مانند را حفظ کنید.


برای پل زدن میان اختلافهای جغرافیایی و روشهای زندگی سخت بکوشید، زیرا هرچه بیشتر از عمر شما بگذرد، بیشتر پی می برید که به افرادی که در جوانی می شناختید محتاجید.


سفر کنید

برخی حقایق لاینفک را بپذیرید:
قیمتها صعود می کنند، سیاستمداران کلک میزنند، شما هم پیر میشوید.
و آنگاه که شدید، در تخیلتان به یاد می آورید که وقتی جوان بودید قیمتها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه ها به بزرگترهایشان احترام میگذاشتند.


به بزرگترها احترام بگذارید.


توقع نداشته باشید که کس دیگری نان آور شما باشد.

ممکن است حساب پس اندازی داشته باشید.
شاید هم همسر متمولی نصیبتان شده باشد.
ولی هیچگاه نمی توانید پیش بینی کنید که کدام خالی میشود یا بشما جاخالی می دهد.


خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی چهل سالتان بشود، شبیه موهای هشتاد ساله ها میشود.


نخ دندان به کار ببرید .


در شناخت پدر و مادرتان بکوشید ،هیچ کس نمی داند که آنان را کی برای همیشه از دست خواهید داد.

دقت کنید که نصایح چه کسی را می پذیرید، اما با کسانی که آنها را صادر می کنند بردبار و صبور باشید.


نصیحت ، گونه ی دیگر غم غربت است.
ارائه ی آن روشی برای بازیافت گذشته از میان تل زباله ها، گردگیری آن و ماله کشیدن بر روی زشتی ها و کاستی هایشان و مصرف دوباره ی آن به قیمتی بالاتر از آنچه ارزش دارد، است.

اما اگر به این مسایل بی توجه هستید لااقل حرفم درمورد کرم ضد آفتاب بپذیرید



تاريخ : شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٦ | ۸:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم !

دل به دلم بدین تا براتون تعریف کنم

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و
برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمین
 و زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!

زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و........ خلاصه فریاد میزدم

یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمیرسید
هی میپرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید....

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و
هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید
که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه
 برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین
 مزاحم دیگران نشین و....

دخترک ترسید... کمی عقب رفت ! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم
 ناخودآگاه ساکت شدم ! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب
این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم! ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم ،
 اومد جلو و با ترس گفت : آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! ذوستم که اونور
 خیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین!
اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان،
دخترتون گناه داره....... دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود ،
توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای
زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ... اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم ، فرشته ی کوچولو ، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد!
حتی بهم آدامس هم نفروخت!

هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه ! چه قدرتمند بود!!

مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و کتک بخورید!



تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٢۳ | ٩:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()

 

امروزه استفاده از لپ‌تاپ‌ها بسیار فراگیر شده است. اغلب دانشجویان، کارمندان، طراحان و به‌ویژه برنامه‌نویسان از لپ‌تاپ‌های شخصی برای انجام کارهای خود استفاده می‌کنند. در این نوشته قصد داریم به یکی از بزرگ‌ترین مشکلات صاحبان لپ‌تاپ که همان نحوه نگه‌داری و استفاده از باتری آن است، اشاره کنیم.

استفاده نادرست از این وسیله در برخی از موارد صدمات جبران‌ناپذیری را برای کاربران به‌همراه دارد.

اول از همه تنظیمات

بهتر است قبل از هر کار دیگر، نگاهی به تنظیمات مربوط به مصرف برق سیستم در زمان استفاده از باتری بیندازید. با توجه به این‌که بسیاری از لپ‌تاپ‌‌های امروزی از سیستم‌عامل ویندوز 7 استفاده می‌کنند، به آموزش انجام تنظیمات در این ویندوز می‌پردازیم. هرچند که کاربران ویندوز ویستا و اکس‌پی نیز می‌توانند به مراجعه به بخش Power Options در صفحه کنترل‌پنل، این تنظیمات را اعمال کنند. در ویندوز هفت کافی است روی علامت باتری که در کنار ساعت ویندوز قرار دارد یک بار کلیک کنید تا منوی آن باز شود. سپس با کلیک روی گزینه More Power Options وارد صفحه تنظیمات خواهید شد.

در این صفحه عبارت Change Power Plan را مشاهده خواهید کرد که می‌توانید یکی از دو حالت Entertainment یا Power Saving را انتخاب کنید. در مقابل آن‌ها بخشی با عنوان Change Plan Settings قرار دارد. وارد آن شوید. حال دو بخش جداگانه مربوط به حالت استفاده از برق و یا باتری به شما نمایش داده می‌شود. گزینه اول برای کم‌نور شدن صفحه نمایش، دومی برای خاموش شدن نمایشگر و گزینه سوم برای قرار گرفتن در حالت خاموش موقت است.

در ردیف انتهایی نیز شفافیت تصویر نمایشگر که تاثیر مستقیمی در مصرف برق دارد قابل تنظیم است. شما می‌توانید زمان‌های مورد نظر برای هر کدام از این بخش‌ها را تغییر دهید. به عنوان مثال در ردیف آخر، شفافیت تصویر در حالت استفاده از باتری را کاهش دهید تا مدت زمان عملکرد باتری افزایش یابد.

لازم به توضیح است که تمامی این تنظیمات در بخشی دیگر نیز قابل تنظیم است. کافی است پس از کلیک روی More Power Options، گزینه Power4Gear Hybrid را که در نوار سمت راست دیده می‌شود، انتخاب کنید. این برنامه تمامی حالت‌های مختلف استفاده از سیستم را به شما معرفی کرده و امکان تغییر تنظیمات آن را برای شما فراهم می‌کند.

البته دقت داشته باشید که پس از کلیک روی آن، برنامه مربوطه باز شده و در Taskbar ویندوز مشخص می‌شود. باید روی آن کلیک کنید تا بتوانید برنامه را مشاهده کنید.



ابزارهای اضافی خاموش

از دیگر اقداماتی که می‌تواند زمان استفاده از باتری را افزایش دهد، جداسازی و یا خاموش کردن ابزارهای جانبی است. به عنوان مثال خاموش کردن تجهیزات بیسیم در زمانی که به آن‌ها احتیاجی نیست، باعث طولانی‌تر شدن زمان کار باتری می‌شود. همچنین استفاده نکردن از CD و DVD که باعث به‌کار افتادن دیسک‌خوان شما می‌شود نیز در این زمینه نقش موثری دارد. شما می‌توانید با خارج کردن پورت‌های USB متصل به سیستم نیز گام دیگری در زمینه کاهش مصرف برق دستگاه بردارید.

شرایط تهویه را فراهم کنید

از دیگر نکات حائز اهمیت در نگهداری باتری، دور نگه داشتن آن از شرایط آب‌وهوایی گرم است. دقت کنید که تهویه هوای داخلی سیستم به درستی انجام شود. در برخی از مدل‌ها که خروجی فن در قسمت کناری تعبیه شده است، مشکل استفاده از آن در شرایط متفاوت وجود ندارد. اما در استفاده از مدل‌هایی که هوای گرم داخلی از قسمت زیر لپ‌تاپ خارج می‌شود، باید دقت کنید که محل قرار گرفتن لپ‌تاپ مانع از خروج هوا نشود. گذاشتن لپ‌تاپ روی فرش و یا پتو مانع از انجام این کار خواهد شد.

هشدارهای مهم

توجه به برخی نکات دیگر نیز می‌تواند بهره‌وری سیستم شما را افزایش دهد. هارددیسک‌ها برق زیادی را مصرف می‌کنند، بنابراین برخی کارها مانند جابه‌جایی اطلاعات در درایوهای مختلف را در زمان استفاده از باتری انجام ندهید. همچنین توصیه می‌شود در صورت استفاده طولانی مدت از برق، باتری را از سیستم جدا کنید.

توصیه دیگر این است که باتری را تا زمانی که با پیغام هشدار مواجه نشده‌اید به برق متصل نکنید. نکته دیگری که می‌توان بیان کرد جلوگیری از شارژ و مصرف هم‌زمان باتری است. زمانی که باتری شما به‌طور کامل شارژ نباشد و سیستم را به برق متصل کنید، عملیات شارژ باتری و مصرف برق ذخیره شده در آن به‌طور هم‌زمان انجام شده و این تلاقی باعث آسیب دیدن آن می‌شود.

آخرین نکته قابل ذکر این که در هنگام اتصال برق به لپ‌تاپ، ابتدا دوشاخه را به پریز برق متصل کنید و سپس سر دیگر آن را به درگاه ورودی برق سیستم وصل کنید. این کار برای جلوگیری از نوسانات اولیه انتقال برق و خطرات احتمالی انجام می‌شود.

خبرگزاری آفتاب



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٢ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()

 

 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
                           چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
                           و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
                                    و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
                                       و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
                           به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
                               و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
                                و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
                                       و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
                           ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
                           هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
                                        و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
 تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
                         و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
                                   و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
                                           و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
                            و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
                            که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
                                 و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
                                          قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
                                             دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

  



تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٧ | ٩:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()

 

 محمد بهمن‌بیگی که از او به عنوان پدر آموزش عشایر یاد می‌شود، در سال 1299 در ایل قشقایی در خانوادهٔ محمودخان کلانتر تیره بهمن‌بیگلو از طایفهٔ عملهٔ قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود

هشت ساله که شد، پدر یک منشی استخدام کرد و به خانه آورد که هم به محمد درس بدهد و هم برای او نامه بنویسد. محمد دو سال نزد آن منشی درس خواند و الفبای سواد را آموخت. ده ساله بود که در راستای سیاست تضعیف عشایر و تخته قاپوی اجباری، پدرش را به تبعید به تهران محکوم کردند و شش روز پس از تبعید پدر، مادرش را نیز به گناه فراهم کردن آذوقه برای عشایر مخالف دولت، به تبعیدگاه همسرش فرستادند. بنابراین، محمد همراه مادر تبعیدی از کوه‌دشت به تهران آمد و در مدرسهٔ علمیهٔ تهران مشغول تحصیل شد.

پس از پایان دورهٔ دبیرستان به دانشکدهٔ حقوق وارد شد و دورهٔ کارشناسی حقوق را در سال 1321 به پایان رساند. او قبل از شروع به همکاری با اصل چهار ترومن، با معرفی یکی از سران ایل قشقایی به آمریکا رفت و پس از مدت بسیار کوتاهی به وطن بازگشت. از آن‌جا که در شهر و در کارهای اداری دوام نیاورد پس از چندی به ایل بازگشت.

او در ادامه فعالیت‌های خود به سمت آموزش عشایر رو آورد، و چادر سیاه ویژهٔ آموزش خود را از سال 1331 بر پا کرد. به این شیوه، نخستین آموزگار عشایر ایرانی می‌توانست در هشت ماه از تابستان و زمستان به مردم ایلش درس بدهد و آن‌ها را به روزگار خویش آگاه‌تر سازد.

همچنان که تقاضا برای بر پا کردن مدرسه افزایش می‌یافت، "ابتدا وزارت آموزش و پرورش می‌پنداشت که جز در صورت اسکان ایلات، که امری ضروری ولی خیلی طولانی بود، تاسیس مدارس امکان‌پذیر نیست." بهمن‌بیگی به سفارش یک دوست، می دانست که:" آمریکایی‌ها می‌توانند به او کمک کنند. آن‌ها پیش از این کمک‌های زیادی برای اصلاح و برپایی مدرسه‌های روستایی پرداخته‌اند." در همان زمان یک برنامهٔ همکاری فنی و اقتصادی با عنوان اصل چهار در ایران آغاز شده بود. سفارش آن دوست باعث شد که بهمن‌بیگی به دیدار مدیرکل اصل چهار در استان فارس برود و توسط آقای گیگن روند کارها را سرعت بخشد.

بهمن‌بیگی توانست به کمک دوستانی که با او همراه شدند برنامه‌ای را با پنج اصل در زمستان 1332 به تصویب برساند که طی پیام رسمی به ریاست آموزش و پرورش استان فارس برای اجرا ابلاغ شد. بر پایهٔ برنامهٔ آموزش عشایر باید برای پایه‌های اول تا چهارم مدرسه‌های سیار و برای پایه‌های پنجم تا نهم مدرسه‌های شبانه‌روزی بر پا می‌شد. همچنین، باید یک مدرسهٔ تربیت معلم ویژهٔ عشایر برای جذب دانش‌آموزان با مدرک پایان کلاس نهم ساخته می‌شد و گروهی برای نظارت بر مدرسه‌های چادری نیز به وجود می‌آمد. با وجود این، تنها به بر پایی مدرسه‌های چادری و کار نظارت بسنده شد و 78 مدرسه در ایلات و عشایر بنیان‌گذاری شد. ادارهٔ این مدرسه‌ها با آقای بهمن‌بیگی و دو ناظر دیگر، بیژن بهادری کشکولی و نادر فرهنگ دره‌شویی، سپرده شد.

ازآن‌جا که در میان عشایر نتوانستند افراد باسوادی برای آموزش پیدا کند، آموزگاران دیپلمهٔ شهری را با وعدهٔ استخدام رسمی و فراهم کردن امکانات لازم برای آسایش آن‌ها به سوی ایل کشاندند. اما پس از یک سال روشن شد که این آموزگاران نمی‌توانند در میان عشایر زندگی کنند و به هنگام کوچ با آن‌ها همراه شوند. به بیان بهمن‌بیگی:"بچه شهری در ایل می‌ترسید و آب می‌شد و سگ زرد را شغال می‌دید." از این رو، چاره را در آن دید که از خود ایلیاتی‌ها داوطلب بگیرد و آن‌ها را آموزش بدهد و برای آموزگاری آماده سازد.

همه جور آدم داوطلب این کار شده بودند و بهمن‌بیگی همهٔ آن‌ها را امتحان می‌کرد که خط و حساب بدانند. سپس، آن‌ها را به کدخدا می‌سپرد و ماهی 90-80 تومان برایشان دستمزد تعیین می‌کرد. اما به دلیل سواد کم آن‌ها، همواره در کنارشان می‌ماند و آن‌ها را راهنمایی می‌کرد. در واقع او از همهٔ مدرسه‌های عشایری دور و نزدیک بازدید می‌کرد و مدرسه‌ای نبود که خودش تک تک دانش‌آموزانش را آزمایش نکرده باشد. یکی دیگر از راهکارهایی که باعث پیشرفت کار بهمن‌بیگی شد، دعوت از دولت‌مردان و اثرگذاران آن زمان برای سفر به آن مناطق بود؛ دعوت به ایل، پذیرایی گرم سنتی و ایلیاتی با همهٔ توش وتوان و سپس سواد و توانایی و استعداد نوشکفتهٔ بچه‌های ایل را به رخ کشیدن، به امید جذب حمایت مالی و قانونی دولت. در یکی از این برنامه ها، دکتر کریم فاطمی، مدیرکل آموزش و پرورش فارس، همراه جمعی از معاونان و مدیرکل‌های ستادی وزارت، از مدرسه‌های سیار دیدن کردند. نتیجهٔ دیدار آن شد که: وزارت موافقت کرد حقوق آموزگاران را بپردازد، فاطمی یکی از پشتیبانان این برنامه شد و از بهمن‌بیگی خواستند به استخدام آموزش و پرورش درآید و این کار را به طور رسمی ادامه دهد.

نهادی شدن آموزش در عشایر پس از ده سال با حمایت اصل چهار ترومن و پشتیبانی دکتر کریم فاطمی به ثمر رسید و طرح تعلیمات عشایر در هشت‌صد و نودمین نشست شورای عالی فرهنگ در تاریخ 10/10/1334 به تصویب رسید. از آن تاریخ آموزش عشایر توسعه یافت و پایدار شد و بر پایی مدرسه‌های عشایری به عشایر استان فارس محدود نشد و فرزندان عشایر از ایل‌های آذربایجان تا مرزهای شمال شرقی خراسان، از نعمت مدرسه و سواد برخوردار شدند.

بهمن‌بیگی دانشسرای تربیت معلم عشایری را بنیان‌گذاری کرد. اما کارشناسان آموزش و پرورش معتقد بودند که او در کار آموزش و پرورش صاحب‌نظر نیست و تدریس در دانشسرای تربیت معلم کار افراد متخصص و تحصیل‌کرده‌های دانشسرای عالی است. به این ترتیب، بهمن‌بیگی طی 26 سال سرپرستی آموزش عشایر را به عهده داشت.

 

دوران بازنشستگی محمد بهمن‌بیگی بیشتر به ثبت تجربه‌ها و خاطره‌ها و نظریه‌های او در زندگی و کار با عشایر و آموزش و پرورش گذشته است که حاصل آن چند کتاب در قالب داستان‌هایی گیرا و خواندنی است.

1.عرف و عادت در عشایر فارس، انتشارات بنگاه آذر، 1324 چاپ دوم انتشارات نوید شیراز 1381
2. بخارای من ایل من. انتشارات آگاه، 1368
3. اگر قره‌قاچ نبود. انتشارات باغ آدینه، 1377
4. به اجاقت قسم.

5. طلای شهامت . انتشارات نوید شیراز1387

 

 

 

علاوه بر این کتاب‌ها کتاب «نوشته‌هایی درباره محمد بهمن بیگی و آثار او» به کوشش اسماعیل احمدی، ابوالفتح امیری و کهزاد رنجبرنیز در سال 1384 از سوی  نشر ویژه نگارمنتشر شد.

بهمن بیگی روز 11 اردیبهشت  1389 بر اثر عفونت ریوی در 90 سالگی درگذشت.

 

 

بزرگ علوی، داستان‌نویس مشهور ایرانی در نامه‌ای خطاب به بهمن بیگی، کتاب بخارای من ایل من او را اینچنین توصیف می‌کند:

دوست عزیز جناب آقای بهمن بیگی

  • بخارای من ایل من را با کمال ذوق و شوق خواندم و از آن لذت بردم، از خواندن «آل» اشک از چشمم سرازیر شد. به طبع وقاد شما و دید تیز شما آفرین گفتم و از لطف شما صمیمانه تشکر می‌کنم. هم ادبی بود و هم فرهنگ عوام (فولکلور). خدا شما را از ما نگیرد. از این کارها باز هم بکنید تا ادبیات جدید ایران غنی ترشود

قربان شما- بزرگ علوی

فرانکفورت ۷/۱۲/۱۳۷۱

سیمین دانشور

سیمین دانشور ضمن نگارش نامه‌ای به بهمن بیگی، بیان می‌دارد:

  • دوست سالیان درازم، محمد بهمن بیگی عزیزم

شاهکارت، بخارای من ایل من، تحفه نوروزی من به دوستانم بود و اینک کتاب‌های اخیرت که به وسیله آقای نوید فرستاده بودی.از همه چیزمتشکرم. از اینکه وجود داری، ازاینکه این همه کوشا بوده‌ای. کلاس‌های سیارعشایری ات یادم نمی‌رود. می‌دانی که پدر من دکتر ایل قشقایی بود و من با فرخ بی بی دوست بودم. با تحسین و ارادت/ سیمین دانشور

عبدالحسین زرین کوب

تهران ۱۰ فروردین ۱۳۷۵

دست عزیزت مریزاد. خاطرت شاد و خوش باد!

آقای بهمن بیگی بسیار گرامی

  • اگر قره قاج نبود، من و بسیاری دیگر از لذت خواندن این خاطرات دلکش و شیرین محروم می‌ماندیم. خوب شد که این قره قاج پربرکت فیضی هم به قلمرو نثر فارسی رساند. کیف کردم، نشئه شدم و راست راستی لذت بردم.هرگز فکر نمی‌کردم در معیشت شاد و آزاد شبانکارگی این همه رنج و بلا با این همه لطف وصفا همراه است. بارها در کوچ ایل با شما همراه شدم و بارها در آن مدارس عشایری نکته‌ها آموختم. اگر قره قاج نبود یک همچو تصویر زیبا و ماندنی از زندگی عشایر فارس باقی نمی‌ماند.

باید از قره قاج ممنون بود که یک چنین نویسنده هوشمند افسون کاری را به ایران برگردانده. اگر قره قاج نبود جای چه چیزهای خوبی که خالی بود.

سال نو بر بهمن بیگی عزیز و بر عزیزان مبارک باد. خوب شد که قره قاج بود، راستی خوب شد که قره قاج بود!

با سلام و درود / عبدالحسین زرین کوب

برگرفته از سایت همشهری آنلاین و ویکی پدیا



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٧ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()

پرهزینه ترین پروژه های سینمایی جهان به شرح زیر است:

1 – فیلم سینمایی «کلوئوپاترا»:

این فیلم در سال 1963 با بازی «الیزابت تیلور» و «ریچارد برتون» ساخته شد. در آن سال 27 میلیون پوند بودجه صرف ساخت این فیلم شد که معادل 196 میلیون دلار امروز است.

2 – فیلم سینمایی «دزدان دریایی کارائیب: در انتهای دنیا»:

این فیلم محصول کمپانی «والت دیزنی» با بازی «جانی دپ» است که 195 میلیون دلار هزینه صرف ساخت آن شده است.

3 – فیلم سینمایی «تایتانیک»:

این فیلم به کارگردانی «جیمز کامرون»، سال 1997، 100 میلیون دلار، معادل 171 میلیون دلار امروز هزینه ساخت دربر داشته است.

این فیلم آن زمان در گیشه بیش از یک میلیارد و 200 میلیون دلار فروخت.

4 – فیلم سینمایی «مرد عنکوبتی 3»:

هزینه ساخت این فیلم 167 میلیون دلار است.

5 – انیمیشن «ژولیده»:

این انیمیشن سینمایی محصول سال 2010 میلادی با 160 میلیون دلار هزینه ساخت، توانست 362 میلیون پوند در گیشه فروش کند.

6 – فیلم سینمایی «هری پاتر و شاهزاده دو رگه»:

«هری پاتر و شاهزاده دو رگه»، ششمین قسمت از مجموعه فیلم های هری پاتر براساس رمان های «جی.کی.رولینگ»، 156 میلیون دلار هزینه ساخت داشت و در سطح جهان نیز بیش از 570 میلیون دلار فروش داشت.

7 – فیلم سینمایی «جهان آبی»:

فیلم «جهان آبی» با بازی «کوین کاستنر»، سال 1995، 109 میلیون پوند هزینه ساخت در بر داشته که این مبلغ معادل 157 میلیون پوند امروز است.

8 – فیلم سینمایی «دزدان دریایی کارائیب: گنجه مرد مرده»:

این فیلم با بازی «جانی دپ»، 153 میلیون دلار هزینه ساخت داشته است.

9 – فیلم سینمایی «آواتار»:

این فیلم سینمایی علمی تخیلی، به کارگردانی «جیمز کامرون» 148 میلیون دلار در سال 2009 هزینه ساخت داشته است که این مبلغ معادل 152 میلیون دلار سال 2011 میلادی است.

این فیلم بیش از یک میلیارد و 200 دلار در گیشه فروخت و بدین ترتیب توانست برای اولین بار رکورد فیلم «تایتانیک» را بشکند «کینگ کونگ» و «مرد عنکبوتی 2» با کمی اختلاف صدرنشین پرهزینه ترین پروژه های سینمایی جهان شدند.

10 – فیلم های سینمایی «کینگ کونگ» و «مرد عنکبوتی 2»:

کینگ کونگ به کارگردانی «پیتر جکسون» و «مرد عنکبوتی 2» به کارگردانی «سم ریمی» به ترتیب 129 میلیون و 124 میلیون دلار هزینه ساخت در بر داشته اند. 

خبرگزاری آفتاب



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٦ | ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()

(با آرزوی سلامتی و سالی خوش برای همه )



تاريخ : شنبه ۱۳٩۱/۱/٥ | ۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.