جهت دریافت فایل بر روی لینک زیر کلیک نمائید

 

http://www.4shared.com/file/XCX9823L/___online.html



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۱٧ | ۸:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()

سلام بابا

دلگیر مباش از من اگر مانده ام در راه

خوب بخاطر دارم آن روز را وقتی که عزم سفر کردی بی هیچ، آمدی به این غربت

کجاست عادت خاک ، کجاست سردی اش؟ باور دارم که هستی ، هنوز منتظرم وقتی به خانه می آیم چشمان منتظر تو را ببینم

بغضم میشکند وقتی به یاد می آورم که قلبت ایستاد و قامت بلندت ترک خورد

دلگیر مباش از من اگر بد شده ام این روزها

دلگیر مباش از من اگر بد میکنم با خود

اینجا نشسته ای روبروی نگاه من و نگرانی ، میدانم

قدمهایت را بخاطر دارم ، مهربانی و همت بلندت را نیز، باور نمیکنی که چقدر سخت است ندیدنت

گفتن از تو چقدر سخت و بغض آور است ، اما خاطرات تو نزدیک ، انگار همین دیروز بود

پدر جان کجایی که وقتی از راه برسم از من بپرسی ، سلام بابا لاغر شده ای باز؟ از سلامتی بپرسی ، از اوضاع درسی

پدر جان بیا و ببین درخت خانه جدید را که چگونه بار داده است

بیا و باغچه خانه را ریحان بکار

بپرس حالم را ، حال مادرم را ، حال خواهران و برادرانم را که داغدار تواند.

پدر میگفت دلتنگ که میشوی سری به قبرستان بزن ، به او سر میزنم ، مانند همیشه آرام و ساکت است و من به خطوط مبهم روی سنگ نگاه میکنم و باور نمیکنم پرواز پدر را

پدر جان روز پدر را به یاد دارم و عروج ناباورانه ات را.

هدیه ای که برایت آورده بودم می نشیند مقابل چشمم و تو آنطرف تر لبخند میزنی

هنوز دعایت با من است پدر

هنوز مثل کوه ایستاده ای پشت من

همیشه حس میکنم که چقدر خوشبخت بوده ام که پدری مانند تو داشته ام ، من حسرت نمیخورم و فقط دلتنگ میشوم

همیشه دوستت داشتم و دارم با تمام وجود

هنوز به تلفن که نگاه میکنم صدای تو در گوشم میپیچد و من درد میکشم

قاب عکس تو مقابل در است تا در را که باز میکنم به تو سلام کنم

دوستت دارم و هدیه ای جز نماز برایت ندارم

خداوند یاد تورا همیشه برای ما نگه دارد

و اما پدر اگر رفت ، مادرم هست هنوز، ستون استوار ایستاده بر زمین خانواده

که بر همت بلند مادرم درود می فرستم و سخاوت دستها و شکوه نگاهش را می ستایم و بر دستان پرمهرش بوسه میزنم

فاتحه ای بفرستیم به روح تمام رفتگان



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٩ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()

اینها را باید فردا بنویسم،

اما امروز می‌نویسم. فردا نمی‌شود. فردا دیر است.فردا  روز پذیرش. روز تسلیم. روز ناتوانی. روز سر فرود آوردن و تن سپردن به تقدیر الهی . آخر فردا روز رفتن پدر است روز پر کشیدنش

برای همین امروز می‌نویسم. امروز که هنوز حضور پدر را تجربه کرده است،

گیرم با کمی درد. جایی در سمت چپ قفسه سینه. این‌ها را امروز می‌نویسم تا فردا یادم بماند

که خانه مان، عصرهای تابستان، شب‌های زمستان، همه‌ی صبح‌های زود و همه‌ی شب‌های دیروقت، پاکت‌های نامه و گوشی تلفن از حضور پدر خالی شده است. فقط و فقط به همین سادگی.

چیزی در سینه تکان نمیخورد و پدر از نفس می‌افتد.

برای همین است که امروز می‌نویسم که فردا یکسال می‌شود که پدر رفته است

یادم هست  روز پدر بود و امسال در روز پدر جایش خالی است خیلی خالیست.

خاک سرد است این‌ را هم یادم می‌ماند اما من در سردترین خاک جهان عاشق شده‌ام 

برای همین است که هیچ خاکی روی چشمان ‌خاکستری پدرم را نخواهد‌ پوشاند و هیچ هفته‌ای بدون حضور او کامل نخواهد شد.

 به همین ساده‌گی. دیروز، امروز، فردا فرقی با هم ندارند. چیزی در سمت چپ قفسه‌ی سینه‌ی من می‌تپد قلب من است به یادش می تپد تا پدر زنده بماند. 

 من صدای افتادنش را

صدای جدا شدنش را

از شاخه چرخیدنش را و پیچ و تابِ آرام‌آرام آمدنش را و صدای نشستنش راشنیدم

ندانستم از کدام شاخه‌‌ی کدام درخت در کجا روییده بود و بر کجا فرود آمده بود این ‌چنین درخشان و این‌چنین پرعظمت همین است، فقط همین و ملالی نیست

برگی افتاد و زندگی من گذشت دریافتنِ او

دریافتنِ برگ و درخت همین بود، فقط، و فقط همین و ملالی نیست دیگر جز دوری تو پدر عزیزم

بر روح بلند پدرم درود میفرستم و یادش را برای همیشه در قلبم خواهم داشت

 و بر دستان پر مهر مادرم بوسه میزنم از خداوند سلامتی را برایش صمیمانه ارزو دارم

فاتحه ای بفرستیم نثار روح تمام رفتگان

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳ | ۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : احسان یزدان پناه(ehsan yazdanpanah) | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.